حضور کارکنان گروه خودروسازی سایپا در چهل و هفتمین جشن انقلاب
تجدید بیعت کارکنان شرکت پارس خودرو با آرمان های رهبر کبیر و فقید انقلاب اسلامی ایران
مسابقات ورزشی در مگاموتوربا استقبال کارکنان برگزار شد
مراسم عزاداری و ذکرمصیبت سالروز شهادت امام محمدتقی(ع) در شرکت زامیاد
تجربهای میدانی از صنعت برای دانشآموزان فنیوحرفهای؛ بازدید دانشآموزان از خطوط تولید مگاموتور
مراسم بزرگداشت سالروز آزادسازی خرمشهر در شرکت پارس خودرو برگزار شد
مراسم گرامیداشت سالروز آزادسازی خرمشهر در نمازخانه فاطمیه مگاموتور
تیم شهدای مگاموتور در بزرگترین مسابقات گل کوچک جهان شرکت کرد

مدیریت جهادی، تنها یک روش و مدل مدیریت نیست؛ بلکه یک روحیه خستگی ناپذیر و متفکر است. برای یک مدیر جهادی، پشت میزکار یا خط مقدم تفاوتی نمی کند. هرجا نیاز باشد، او همانجاست.
یکی از بندهای مهم سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی، تقویت فرهنگ جهادی است. تبیین مفهوم کار جهادی بویژه در حوزه مدیریت سازمانها جهت دستیابی به یک تعریف واحد ضروری به نظر می رسد.

مجموعه پوسترهای اقتدار ملی در دستان پرسنل گروه خودروسازی سایپا
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سردار رضا فرزانه متولد سال ۱۳۴۳ و فرمانده سابق لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص) بود که داوطلبانه راهی سوریه شد و در روز پنج شنبه ۲۲ بهمن ماه ۹۴ طی عملیات مستشاری توسط تروریستهای تکفیری به شهادت رسید. شهید فرزانه متولد تهران بود که بعد از گذشت ۴۰ روز حضور داوطلبانه در سوریه به کاروان شهدای مدافع حرم پیوست. او بعد از بازنشستگی در ستاد مرکزی راهیان نور به انجام فعالیتهای مختلف و تاثیرگذاری پرداخت. شهید فرزانه معاون بازرسی ستاد مرکزی راهیان نور و فرمانده قرارگاه مشترک راهیان نور بود. این شهید مدافع حرم از جانبازان هشت سال جنگ تحمیلی هم بود. در سال ۶۳ در منطقه عملیاتی مجنون از ناحیه کتف، در سال ۶۵ در منطقه عملیاتی شلمچه از ناحیه سر و گوش و در سال ۶۷ در محور دربندیخان شیمیایی شده و به درجه رفیع جانبازی نائل شده بود.
گفتوگوی دفاع پرس با خانواده شهید مدافع حرم “حمیدرضا اسداللهی

کلا آدم بسیار خلاق و فعال در عرصه فرهنگی بود مخصوصا برای عموم جامعه و مناطق محروم. او روابط بین المللی خیلی خوبی داشت. همیشه سعی داشت برنامههایش در جهت فرمایشات اهل بیت باشد.
مسجد موسی بن جعفر(ع) حوالی میدان غیاثی محله ۱۷ شهریور، محل فعالیت حمیدرضا بود. کوچک و بزرگ و حتی پیرمردهای مسجد هم او را به خوبی میشناسند. بسیاری از فعالیتهای فرهنگی، دیدار با خانواده شهدا و کلاسهای آموزشی به واسطه حضور حمیدرضا رنگ و بویی دیگر داشت. دوران کودکی، حمیدرضا شاگرد این کلاسها بود و این چند سال آخر خود نیز در مسجد تدریس میکرد. شاید برای شناخت حمیدرضا همین مسجد محله که روزی محل فعالیت حمیدرضا و دیگر شهدای امروز و دیروز است کافی باشد اما مقصد جایی دیگر است، منزل شهیدحمیدرضا اسداللهی.

یک ماه قبل از شهادتش جلسه تیپ ذوالفقار بود که من نرفتم. پس از جلسه به نزدم آمد و پس از عذرخواهی برای شرکت نکردن در مراسم رونمایی کتابم، از من خواست تا کتابی را با یادداشت و امضا به او هدیه بدهم. تمام خصوصیات نیکویی که از او سراغ داشتم نوشتم و امضا کردم. هنگامی که صفحه نخست کتاب را باز کرد با خنده گفت “این چیه نوشتی؟” متعاقبا با خنده جوابش را دادم و گفتم که حرفهای دلم را نوشتم. به تمام حرفهایی که برایش نوشته بودم، یقین داشتم.