نام و نام خانوادگی : محمود حبیبی
نام پدر : محمدعلی
تاریخ تولد: ۱۳۳/۰۹/۰۱
تاریخ شهادت: ۱۳۶۶/۱/۱۹
محل تولد: آبیک
محل شهادت: شلمچه عملیات کربلای ۸
محل دفن: گلزار شهدای شهر قدس
شهید محمود حبیبی در تاریخ یکم آذر ماه سال یکهزار و سیصد و سی و سه دیده به جهان گشود. پدر ایشان کشاورز بود تولد ایشان با نذر و رحمت الهی بود و داستانی زیبا دارد. در همان ابتدا به مادر ایشان بشارت فرزندی خاص داده شد و در خواب به ایشان تأکید کردند که این فرزند امانتی است در دست شما و در جوانی آن را پس خواهیم گرفت.
در سال ۱۳۴۱ و ۴۲ ، از طریق پدر گران قدرشان، با امام خمینی آشنا شدند. پدر ایشان معروف به ملا محمد علی فردی آگاه و فرهیخته بود که در کتابخانه خود کتب دینی بسیاری از جمله کتابی از امام خمینی داشتند و مروّج و معلم قرآن و مداح اهل بیت بودند.
شهید سال پنجم ابتدایی به خاطر افکار مذهبی و انقلابی مجبور به ترک تحصیل شد. ایشان از همان دوران کودکی مروج شریعت اسلامی بود و به همین خاطر با کادر مدرسه و معلم خود درگیر میشد و همین امر موجب تبعاتی برای ایشان گردید. در شانزده سالگی به کارخانه ایران دو چرخ قزوین وارد شد.
تخصص ایشان از همان نوجوانی جوشکاری بود و قبل از ایران دو چرخ هم در چند کارگاه قزوین تجربه جوشکاری داشت. ایشان در هجده سالگی به خدمت مقدس سربازی رفتند. به خاطر عشق و علاقه به نامزد خود به قدری در دوره آموزشی ناراحتی کرد؛ که در نهایت از ادامه خدمت سربازی معاف شد. در سن نوزده سالگی با نامزد خود خانم نگار بغدادی ازدواج کرد.
به خاطر فعالیتهای انقلابی و افکار و عقاید خود با مدیریت کارخانه ایران دو چرخ درگیر بود که در نهایت سال ۱۳۵۵ از این شرکت اخراج شد و در همان سال به شرکت آقای فرزامی وارد شد. ایشان استاد جوشکاری بود و به ساخت سوله و اسکلت مشغول بود. در سال ۱۳۵۷ و در آستانه پیروزی انقلاب شهید نقش به سزایی در سازمان دهی اقدامات مسلحانه بر علیه رژیم ستم شاهی ایفا نمود. و در سال ۱۳۵۸ با جمع آوری اسلحه هایی که در دست مردم بود و با کمک دوستان خود اولین پایگاه بسیج قلعه حسن خان (شهر قدس کنونی) را تأسیس کرد؛ در همان سال بود که وارد شرکت زامیاد شد و به استخدام این شرکت درآمد.
سال ۱۳۵۹ با شروع جنگ ایشان فعالیتهای نظامی خود را در پایگاه بسیج قلعه حسن خان و شرکت زامیاد بیشتر کرد، به همین خاطر دوره آموزشهای نظامی متعدد و تکمیلی را زیر نظر ارتش و پایگاه مقاومت مقداد به مدت سه ماه و به صورت شبانه روزی و فشرده گذراند. در شرکت زامیاد در همان روزهای اول با همشهری خود شهید یعقوبعلی مهدیخانی آشنا شد و تا پایان زندگی و شهادت در کنار هم یار و دوست صمیمی یکدیگر بودند. از دوستان دیگرشان در شرکت زامیاد میتوان از علی محمدی، یوسف محمدی محمود افخمی و دیگر شهدا و ایثارگران شرکت زامیاد نام برد.
فعالیت ایشان در بخشهای مختلفی بود و به یک حوزه خاص محدود نمیشد ایشان در کنار فعالیتهای انقلابی نظامی و کارگری در امور خیریه هم مشغول بودند و نیمی از درآمد خود را چه از حقوق کارگری و چه دستمزد جوشکاری به امور خیریه تخصیص می دادند. کمک به فقرا، کمک به جنگ زده ها، رسیدگی به خانواده شهدا و جمع آوری کمک های مردمی برای رزمندگان از جمله فعالیتهای فوق برنامه ایشان بود.
سال ۱۳۶۱ در حالی که دارای سه فرزند بود برای اولین بار به جبهه اعزام شد. ایشان سه دوره سه ماهه و دو دوره ۱۵ و ۲۰ روزه و یک دوره چند روزه به جبهه رفتند. اولین بار تک تیرانداز بود و بعداً آرپی جی زن و سری دوم مربی دوشکا بود. دوره کوتاهی راننده سوخت رسان و در آخرین اعزام خود با سپاهیان حضرت مهدی را به عنوان راننده آمبولانس و امدادگر در خط مقدم جبهه خدمت کردند. علاوه بر فعالیتهای ذکر شده بسیاری از اوقات در کمک به بچه های شناسایی عملیات نیز مشارکت داشتند و همواره یاریگر رزمندگان دیگر بودند. از امورات شخصی مثل شستن لباس گرفته تا کارهای دیگر به نحوی که همرزمان ایشان از اخلاق خوب و مهربانی و فعال بودنشان بسیار یاد میکردند و در خاطراتشان عنوان میکنند که شهید حبیبی خستگی ناپذیر بود؛ صبر و بردباری بسیار داشت و حتی کارهای محوله دیگران را نیز بصورت داوطلبانه انجام میداد.
ایشان توجه خاصی به پدر و مادرشان داشتند به طوری که هر هفته برای دیداری تازه این مسیر را تا قزوین به اشتیاق پدر و مادر طی می کردند و در کارهای کشاورزی کمک حال ایشان بودند هر وقت فرصت میکردند به خویشاوندان سر میزدند و صله رحم به جا می آوردند. مهربانی ایشان زبانزد دوستان و اقوام بود و همیشه در محبت کردن پیش قدم بودند. هر وقت حقوق می گرفتند ابتدای امر درآمد خود را تقسیم میکردند و سهمی برای پدر و مادر سهمی برای فقرا و نیازمندان و در انتها سهمی را برای همسر و فرزندان خود قرار میدادند. ایشان به غیر از حقوق شرکت زامیاد از راه سفارش آهنگری و جوشکاری و گاهی کشاورزی منبع درآمد داشتند.
شهید حبیبی با کمک همکاران خود و جمع آوری پول توانست کمک های زیادی برای جبهه های جنگ ارسال نماید. رسیدگی به خانواده شهدای زامیاد کمک به کارگران نیازمند حراست و نگهبانی از کارخانه در مواقع خطر و همراهی با جریان سیاسی انقلابی از دیگر فعالیتهای وی در شرکت زامیاد بوده است.
شهادت ایشان هم داستانی زیبا و شنیدنی داشت. در زمان حضورشان در جبهه هم بارها به شهادت نزدیک شدند اما تا لحظه شهادت هیچ گونه آسیبی ندیدند و در نهایت ساعت سه نیمه شب ۱۹ فروردین ۱۳۶۶ هنگام بازگشت از مأموریت جمع آوری مجروحان و شهدا توسط باران خمپاره دشمن به شهادت رسیدند.
از شهید بزرگوار پنج فرزند به یادگار مانده است. روحش شاد و یادش بخیر
فعالیتهای برجسته شهید محمود حبیبی
-کارگر نمونه
-جوشکار
-مسئول خط اکسل شرکت زامیاد
-از مؤسسان اولین پایگاه بسیج در شهر قدس
-فعال انقلابی از سال ۴۲ لغایت ۵۸
-خیر و فعال در امور خیریه
-معاون پایگاه بسیج شرکت زامیاد پایگاه شهید مهدی خانی
-بیش از پنج بار اعزام به جبهه های جنگ در سمت های مختلف از جمله تک تیرانداز آرپی جی زن مربی دوشکا راننده کامیون سوخت، امدادگر و راننده آمبولانس
-همکاری با بخشهای مختلف در دفاع مقدس از جمله اطلاعات عملیات و راننده قایق جهت شناسایی
وصیت نامه شهید محمود حبیبی :
هم اکنون که این لیاقت را پیدا کردم تا در جبهه حق علیه باطل حضور پیدا کنم لازم میدانم کلامی چند روی کاغذ بیاورم هر چند خود کلامی ندارم اما کلام من همان کلام رهبر و امام امت حزب الله است.
با امت حزب الله سخنی دارم و آن این است که بدانید این مصیبت ها و سختی ها زودگذر و تمام شدنی است، اما شما به پاداش این جان فشانی ها و فداکاری ها به نعمت های ابدی و بی پایان خداوندی خواهید رسید. هیچ گاه زبان به شکایت نگشایید و همیشه با وحدت و یکپارچگی و با مشت محکم و با حضور در صحنه به هیچ یک از منافقین و مزدوران آمریکا مجال تحرک ندهید.
از شما می خواهم که هیچ وقت دعا را فراموش نکنید و دایم به یاد خدا باشید و در نماز جمعه نماز جماعت و دعای کمیل شرکت مؤثر داشته باشید.
شما ای مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردای قیامت در محضر خدا نمیتوانید جواب زینب را بدهید. مگر شما از زینب بالاتر هستید که تمام اهل خانواده اش و ۷۲ تن از یاران برادرش را جلوی چشمانش شهید کردند؟ ای جوانان مبادا در ذلت و در رختخواب ذلت بمیرید؛ که حسین در میدان نبرد با کفار شهید شد.
پدر و مادر عزیزم از من دلخور نباشید و مرا حلال کنید.
سخنی هم با همسر عزیزم دارم؛ کسی که در سختی ها و دشواری های زندگی با من همراه بود؛ امیدوارم که پس از شهادت من، زینب وار بتوانی پاسدار خون شهیدان و این انقلاب خون بار شهیدان باشی؛ از فرزندانم پرستاری کن و آنها را که یادگارمان هستند برای جامعه بزرگ کن تا مؤمن به اسلام و انقلاب اسلامی شوند و سربازی از سربازان روح الله باشند.
سخنی هم با تو دارم؛ ای فرزند عزیزم داوود جان بدان که پدرت در راه اسلام و این انقلاب اسلامی شهید شد و تو هم باید ان شاء الله وقتی بزرگ شدی راه او را ادامه دهی؛ حالا هم از خواهر و برادرت خوب مواظبت کن و درست را خوب بخوان تا ان شاء الله فردی مفید و با ایمان برای جامعه باشی.
از همگی شما می خواهم که مرا حلال کنید و در شهادتم، فقط برای من گریه نکنید؛ بلکه برای شهدای صدر اسلام و انقلاب گریه کنید تا مبادا خدای ناخواسته دشمن شاد شود.
در پایان از خانواده ام میخواهم که همیشه دعا کنند تا من هم با شهدای اسلام محشور شوم.
ثبت دیدگاه